۲۶ دی ۱۳۸۷

Secret Garden




۴ نظر:

Masood گفت...

سلام رضا جان راستش به شما و علی که آنجا بودید و من نبودم حسودیم میشه . جایی که میشه مدتی هر چند کوتاه خودترو فراموش کنی و بیرون بیای از این جسم خاکی نگاهی بندازی به این طرفها و بگی من چه حقیرم و در عین حقارت به بزرگی و محبت خدا به خودت پی ببری . همیشه شاد و شاد باشی. عکست بسیار زیباست

علی نوحی گفت...

منظوری داشتی از اینکه در رو چسبوندی گوشه کادر و به نظر من به دو قسمت تقسیم کردی عکستو ؟
هر چی فکر کردم یادم نیومد کجا بود این کلبه .. ! شور زمین ؟ کک نشین یا سردو ؟
میدونی الان آرزو میکنم که یبار دیگه کف همون دره گم بشیم و از ناشکریائی که کردم پشیمونم
:(

MohamadReza Esmaili گفت...

ممنون مسعود جان، جای شما و دیگر دوستان بسیار خالی بود
انشالله یه بار با هم

MohamadReza Esmaili گفت...

علی این در اصلا به بالکن خونه ختم می شد، یعنی این تیکه چوبی که سمت راسته یه تیر چوبیه و بعدش درختاست، اگر دقت کنی پشت دره هم درختا معلومند!؟
برای همین چسبوندمش کنار
به نظر خودم می بایست عکس از پایین بازتر و از بالا بسته تر می بود؟ نظر تو چیه؟

نه اینجا همون مازیچاله (؛ همون روز که صبح زود بلند شدم و بعد از نماز رفتم ((؛

قیافت که تو اون دره گیر افتاده بودیم یادم میاد قه قه می خندم، یادته من جلو می رفتم ! از اون بالا قیافت دیدنی بود، حیف که نمی شد دوربین دربیارم والا عکساش دیدنی بود ((((((؛